المحقق السبزواري
561
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
ديگر آنكه كم طمع باشد كه شرّ فساد و آفت و خللها و خيانتها كه از عاملان در شغلها بههم مىرسد ، بنابر فساد و طمع است . و در كلام حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - مذكور است كه ، « اكثر مصارع العقول تحت بروق الأطماع » « 1 » يعنى : « بيشتر افتادنگاههاى عقلها ، در زير بيرقهاى طمعهاست . » يعنى : « چون برق طمع جسته شود ، عقلها افتاده گردد . » ديگر آنكه مناسب و اولى آن است كه عامل را به آن شغل مناسبت تمام بوده باشد و اگر آن شغل در آباء و اجداد و اعمام و اخوال او بوده باشد و ايشان را در آن اشغال نام نيكو و ذكر جميل حاصل شده باشد ، مناسبت بيشتر خواهد بود ، [ 145 ب ] چه آثار اخلاق و سير پدران و اسلاف و اعقاب و اخلاف سرايت مىكند . ديگر ، بدى اصل و ناخوشى طينت و گوهر نداشته باشد و جبلّتش « 2 » بر ظلم و تعدّى و فساد و بدخويى آميخته نباشد و از اراذل و اسافل نباشد . در كلمات مقدّسهء حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - مذكور است كه ، « اذا ملك الأراذل ، هلك الأفاضل . » « 3 » يعنى : « هرگاه بدان و مردان رذل - كه به بدى و اخلاق و ناخوشى سير موصوفند - مالك زمام امور شوند ، نيكوكاران و صاحبان فضايل و معالى هلاك خواهند شد . » و هم آن حضرت فرموده كه ، « اذا استولى اللئام ، اضطهد الكرام » « 4 » يعنى : « هرگاه لئيمان استعلا و استيلا يابند ، كريمان مقهور و مضطرّ شوند . » و هم آن حضرت فرموده : « اذا ساد السفل خاب الأمل . » « 5 » يعنى : « هرگاه سفلگان سرورى يابند ، آرزوها و املها قرين خيبت « 6 » و عدم حصول خواهد بود . » و هم آن حضرت فرموده كه ، « دولة الاوغاد مبنيّة على الظلم و الفساد . » « 7 » يعنى : « دولت مردمان دنىّ شكمپرست مبنى بر ظلم و فساد است . » و آن حضرت فرموده : « تولّى الاراذل و الاحداث الدّول ، دليل انحلالها و ادبارها . » « 8 » يعنى : « متولّى شدن اراذل و تازگان
--> ( 1 ) . نزهة الناظر ، ص 63 ؛ تنبيه الخواطر ، ص 79 ؛ شرح على المائة كلمة ، ص 189 . ( 2 ) . چون در نسخهء اصل غالبا كلمات غير منقوط آمده اين كلمه به شكل « حبلتش » ثبت شده ، ولى در نسخهء مر به صورت « طينتش » درج شده است ، و البته جبلّت و طينت مترادفند . ( 3 ) . آداب النفس ، ج 1 ، ص 186 . ( 4 ) . غرر الحكم ، ج 3 ، ص 129 . ( 5 ) . همان ، ج 3 ، ص 129 . ( 6 ) . ناكامى ، نااميدى . ( 7 ) . غرر الحكم ، ج 4 ، ص 11 : « . . . على الجور و الفساد » . ( 8 ) . همان ، ج 3 ، ص 295 .